calambac دیابت سلامت میلیون بهداشت

calambac: دیابت سلامت میلیون بهداشت سلامتی مبتلا شدن بیماران دیابتی اخبار پزشکی

گت بلاگز اخبار سیاسی و اجتماعی چگونه با زمینه‌های گسترش تروریسم و افراط‌گرایی مقابله کنیم ، مقاله ظریف در الرأی

وزیر امور خارجه کشورمان ابعاد مبارزه با خشونت و افراطی گری را در سرمقاله یک روزنامه عربی بررسی کرد.

چگونه با زمینه‌های گسترش تروریسم و افراط‌گرایی مقابله کنیم ، مقاله ظریف در الرأی

مقاله ظریف در الرأی/ چگونه با زمینه های گسترش تروریسم و افراط گرایی مقابله کنیم

عبارات مهم : خشونت

وزیر امور خارجه کشورمان ابعاد مبارزه با خشونت و افراطی گری را در سرمقاله یک روزنامه عربی بررسی کرد.

به گزارش خبرآنلاین، دکتر محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه کشورمان در سرمقاله امروز روزنامه الرای کویت نوشت: امروزه راجع به چالش سهمگین تروریسم و افراط گری که جامعه جهانی با آن روبرو است و هم چنین مبارزه با این پدیده و جلوگیری از گسترش و در صورت امکان ریشه کنی نهایی آن، بسیار سخن گفته می شود. صرف نظر از این که کشورهای متفاوت چه موضعی نسبت به این دو پدیده دارند یا جوهره سیاست رسمی کشورهای متفاوت در قبال آنها چیست، جامعه جهانی با این باور یکسان هم داستان است که باید به فوریت به این معضلات پرداخت و با مؤثرترین شکل ممکن از دست آنها خلاصی یافت. در ضرورت برخورد با این چالش کمترین تردیدی وجود ندارد.

چگونه با زمینه‌های گسترش تروریسم و افراط‌گرایی مقابله کنیم ، مقاله ظریف در الرأی

فراسوی مجادلات آخر ناپذیر مرسوم میان سیاستمداران، این دو معضل همزاد یعنی تروریسم و افراط گری، نتیجه طبیعی ناکارآمدی اوضاع کنونی بین المللی و به خاص تحولات اخیر هست. این دو معضل نه به منطقه مشخصی از دنیا محدود می شود و نه مختص دین و مذهب خاصی هست. هم چنین نمی توان تنها در محدوده یک منطقه خاص و یا با اتکاء صرف بر سخت افزارهای نظامی با آن مقابله کرد. بعد از گذشت یک و نیم دهه از شکست کامل در مبارزه با تروریسم – بعد از اتفاق یازده سپتامبر- واقعیات ملموس و کریه امروزین ما را بر آن می دارد تا با چشمانی کاملا باز و به دور از توهم و یا خودفریبی این چالش ها را بررسی و مطالعه کنیم.

اکنون باید بر همه آشکار شده است باشد که مبارزه تأثیرگذار و موفق علیه این دو پدیده سرطانی، نیازمند رویکرد همه جانبه و روش چند بخشی است که بیش و پیش از هر چیز، در گروی درک هوشیارانه از شرایط اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و جهانی ای است که زمینه ساز این دو پدیده شده است اند.

وزیر امور خارجه کشورمان ابعاد مبارزه با خشونت و افراطی گری را در سرمقاله یک روزنامه عربی بررسی کرد.

مهار و در نهایت ریشه کن کردن واقعی شرکت های افراط گرای تروریستی نیاز مبرم امروز هست. ولی این تنها گام نخست و بخشی از یک تلاش بزرگ تر هست. معضلاتی با محیط زیست جهانی و ریشه های عمیق، باید به درستی فهمیده شوند. علاوه بر این، همکاری حقیقی جهانی جهت مبارزه با این پدیده ها، مهم است.

شالوده شکنی پیش انگاشته ها

تصورات نادرست، تحریف ها و اتهام زنی های نابجا، بسیار زیادند. از این رو، جهت فهم شرایط اجتماعی و زمینه های جهانی، ابتدا باید توهّمات نادرست از ذهن ها زدوده شوند. رهیافت غالب و رسمی راجع به تروریسم، چه در ایالات متحده یا دیگر کشورها، عموماً ساختگی، جهت مصرف داخلی و یا ابزاری در جهت خط مشی ها و کارها سیاسی مشخص هست. در این صورت، جای تعجب نیست که بشنویم مشاور امنیت ملی یکی از دولت های منطقه بگوید: «در معرکه سوریه، افراط گرایان و نیروهای نظامی سوریه یکدیگر را از بین خواهند برد.» این خط فکری و سیاسی نشان می دهد که آیا و چگونه شرایط به بن بست کنونی رسیده هست. نظر های سطحی از اوضاع های پیچیده، همراه با تعقیب سیاست های کوته نظرانه و خود محور، محکوم به شکست هستند. بدون شک، همان گونه که جهت همگان محسوس هست، نه تنها در سوریه، بلکه در هر جای دیگر شاهد شکست این نگرش کوتاه بینانه بوده ایم.

تصور دیگری نیز باید زدوده شود. جهت ما در غرب آسیا، ساده است که غرب را به واسطه اقداماتش به عنوان مقصر شوربختی های مان سرزنش کنیم. تاریخ این پهنه از زمین پر از شواهدی بر این مدعاست. سایه سنگین خاطرات تلخ دیرپا و تفرقه اندازی هایی که میراث «طراحی خطوط بر روی شن ها» در جنگ جهانی اول و دوره بعد از آن هست، کماکان در بسیاری از دولت ها و جوامع غرب آسیا قربانی می گیرد. همزمان، جهت غرب نیز بسیار ساده بوده است که انگشت اتهام را به سوی ما به عنوان مسلمانان غرب آسیا صرف نظر از اختلاف ها، مخالفت ها و حتی نزاع های موجود نشانه رود. متهم کردن هر یک از طرفین از سوی دیگری، می تواند ساده ترین راه جهت انحراف از اصل عنوان باشد. ولی چنین کاری نه صحیح است و نه راه گشا. چراکه دنیا امروز ما بسیار پیچیده تر از گذشته شده است است.

چگونه با زمینه‌های گسترش تروریسم و افراط‌گرایی مقابله کنیم ، مقاله ظریف در الرأی

سومین تصور غلطی که باید برطرف شود، اعتقاد به این باور است که از یک سو میان دیکتاتوری و تروریسم رابطه مستقیمی وجود دارد و از سوی دیگر دموکراسی ها با یکدیگر نمی جنگند؛ عباراتی که از فرط تکرار به ظاهر بدیهی و مسلم می نمایند. اگر چه این گزاره ها تا حدودی و در مواردی ممکن است درست باشند، ولی شرایطی که ما با آن ها روبرو هستیم پیچیده تر از آن است که چنین گزاره های بسیطی بتوانند به تنهایی واقعیات را نشان داده و به شکل مناسبی آنها را تبیین کنند.

وقتی که می بینیم فردی که در غرب متولد شده است و تحصیل کرده و در نظام دموکراتیک و جامعه مرفه غربی پرورش یافته و به زبان انگلیسی یا فرانسه به عنوان زبان مادری خود حرف می زند، سر بریده یک انسان بی گناه سوری یا عراقی را به دست گرفته و در هوا تکان می دهد و تصویرش در تلویزیون و اینترنت منتشر می شود، دیگر نمی توان با توجیهات راحت انگارانه پیش گفته، قانع شد، یا اینکه به سرزنش و اتهام زنی به طرف دیگر بسنده کرد. امروزه ما شاهدیم که کودکانی که در محیط های دموکراتیک پرورش یافته اند، به آسانی همسایگان خود و حتی یکدیگر را می کشند. در نتیجه دیگر نمی توان به آسانی متقاعد شد که چنین قساوت خون باری منحصر به یک دین یا اعتقاد مشخصی هست، یا اینکه آن را مختص یک نظام سیاسی و تربیتی خاص در جوامع غرب آسیا تلقی کرد.

وزیر امور خارجه کشورمان ابعاد مبارزه با خشونت و افراطی گری را در سرمقاله یک روزنامه عربی بررسی کرد.

شرایط مؤثر در عرصه جهانی، داخلی و منطقه ای

چهره کریه و تلخ وضعیتی که در آن به سر می بریم، بسیار اسفناک تر از آن است که صرفا به سرزنش کردن یکدیگر بپردازیم. حقیقت این است که اگرچه می توانیم اتهامات و سرزنش های بسیاری به یکدیگر بزنیم، ولی مورد نیاز است عادت انداختن توپ به زمین یکدیگر را کنار بگذاریم. اگر به واقع اراده کرده ایم که این معضل را مورد تعمق و بررسی جدی قرار دهیم، باید کار را با پرسش هایی راحت ولی جدی از این دست شروع کنیم که چه چیزی از یک نوجوان متولد غرب که در فرانسه یا دیگر کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی پرورش یافته، تروریست می سازد؟ درست مثل نوجوانی که در افغانستان، سوریه، یمن، لیبی، عربستان و یا هر کجای دیگری در منطقه ما متولد شده است است؟ بنابراین همه ما باید از این نقطه شروع کنیم که به تروریسم به عنوان یک معضل و مسئله یکسان همگانی بنگریم و آن را مسئله خاص یک منطقه، نژاد، دین یا مذهب خاص ندانیم.

چگونه با زمینه‌های گسترش تروریسم و افراط‌گرایی مقابله کنیم ، مقاله ظریف در الرأی

فقدان امید

با در نظر گرفتن شرایط تأثیرگذار، امید و در واقع فقدان امید، مسئله مهم هست. این دقیقاً همان جایی است که فرضیات راحت انگارانه ای که این معضل را به سطح منطقه ای، اجتماعی، کشورهای توسعه یافته یا درحال توسعه، غربی و یا شرقی، مسلمان و یا غیر مسلمان، تقلیل می دهد را با خلل مواجه می کند. این امر به حقیقتی ثابت و همه گیر تبدیل شده است و یک نظریه محض و یا حتی تحلیل آکادمیک نیست که وجه یکسان تمامی کسانی که به دام خشن تروریسم گرفتار شده است اند آن است که احساس می کنند در جوامع خود، و حتی در عرصه جهانی، از احترام محروم هستند و به حاشیه رانده شده است اند.

آنها امیدی به فردای بهتر نداشته و هیچ امکان واقعی و عملی جهت شکوفایی در شرایط اجتماعی انسانی نمی یابند. این اوضاع چه در جوامع غربی که درون گرایی و بیگانه هراسی بیش تر در آن رواج دارد و چه در منطقه که جوامع، در حال توسعه هستند و دولت های حاکم، نمی توانند چنین امکانی را جهت آنان فراهم کنند؛ صادق هست. موج احساسات ملی گرایانه که طی سال های اخیر در نتیجه های انتخابات اروپا و آمریکا نمایان شدن یافته تنها می تواند این پدیده را شدت یافتن کند. از سوی دیگر در منطقه غرب آسیا، حتی با پذیرش تفاوت ها میان جوامع در مورد نحوه برگزاری انتخابات به عنوان روش همکاری مردمی در تعیین سرنوشت، صرفا در معدودی از کشورهای غرب آسیا، جهت توده مردم امکان ابراز نارضایتی ارزش از طریق صندوق رأی وجود دارد. به واقع صندوق رأی و یا حتی تصوری از مفهوم آن، در بسیاری از کشورهای منطقه ما وجود خارجی ندارد.

به حاشیه رانده شدن، محرومیت، فقدان احترام

در حالی که در کشورهای غربی، صندوق های رأی به طور کلی کارکرد مؤثری دارند، مسئله در روند دیگری نهفته است که به صورت خطرناکی در حال شدت یافتن هست. در نتیجه، هنگامی که بخش های مهمی از جمعیت که به صورت نهادین به حاشیه رانده شده است اند، خود را در سمت بازنده حس می کنند، و بدتر آنکه می بینند باورها، ارزش ها و مقدسات آن ها به صورت منظم در معرض حمله هست، نباید متعجب شویم که بعضی از آن ها — که حتما اقلیت ناچیزی از جوامع اسلامی در غرب هستند — به روش هایی غیر از اعتراض مسالمت آمیز روی می آورند. اخیرا یک سیاستمدار اروپایی در تشریح این اوضاع گفت: «در غرب، اگر به سیاه پوستان حمله کنید، شما یک نژادپرست هستید؛ اگر به یهودیان حمله کنید، شما یک ضد یهود هستید؛ ولی اگر به مسلمانان حمله کنید، شما از حق آزادی بیان خود استفاده می کنید.» این در واقع تعبیر صریح شرایط واقعی و در عین حال مسئله ساز کنونی یعنی، حمله مستقیم به وجود و هویت مردم یا جماعتی مشخص هست. چنین شرایطی منجر به شکل گیری رنجش و خشمی می شود که هیچ ارتباطی با هیچ نظام عقیدتی ندارد.

ادبیات غنی موجود در زمینه تجزیه و تحلیل اجتماعی، در کنار یافته های به دست آمده از مطالعات موردی متعدد در جوامع متفاوت – از جمله در مورد خاص ناآرامی اجتماعی چند سال گذشته در فرانسه — تصویری دلواپس کننده از واقعیت به حاشیه راندن و بیگانه سازی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جوامع را نشان می دهد بنابراین وظیفه ما است که در مسابقه بین استیصال و ایجاد امید پیروز شویم.

با کنکاش و تعمق زیاد در می یابیم که مجموعه ای از متغیرهای موثر دیگر هم وجود دارند. بعضی از افرادی که بدترین اعمال وحشیانه را به نام اسلام مرتکب شده است اند، حتی به شریعت اسلامی هم عمل نمی کنند. به عنوان مثال، فردی که به خواربار فروشی خاص یهودیان در پاریس وارد شد و شروع به تیراندازی به مردم کرد، همراه با دوستِ دختر خود بود، در حالی که می دانیم نه تنها یک مسلمان متعصب، بلکه یک مسلمان عامل به اعتقادات نیز وارد چنین رابطه ای نمی شود.

حمله نیس در فرانسه ـ حمله به مردان، زنان، و کودکان با کامیون ـ نیز به وسیله فردی انجام شد که به طور مرتب به مشروب فروشی می رفت. همان گونه که اکثر مردم می دانند، نوشیدن الکل نیز با اصول ایمان سازگار نیست. بنابراین، ما در اینجا با یک مسئله اجتماعی ـ فرهنگی و نه یک پدیده دینی مواجه هستیم. یک پدیده اجتماعی که با حس عمیق محرومیت، بیگانگی و به حاشیه رانده شدن در محیطی مرفه و توسعه یافته ایجاد شده است و عملاً افراد، گروه ها و جوامع را از امنیت، احترام، همکاری و امید محروم می کند. ارتباط میان مسأله هویت و پیامدهای نازیبا و غیر قابل قبول خدشه دار کردن آن را به هیچ وجه نمی توان نادیده گرفت. این امر یکی از عوامل موثر در بروز معضلات پیش گفته است که باید آن را به دقت مطالعه و جهت آن راهکارهای مناسب اندیشید.

مداخله و گرایش های سلطه گرا

موضوع بعدی جهت بررسی، مسئله مزمن و قدیمی تهاجم خارجی و اشغال و پیامدهای آن هست. اشغال هفتاد ساله سرزمین فلسطین مهمترین معضل در این رابطه هست. این مسئله با مداخلات سیاسی و نظامیِ شرکت یافته ایالات متحده آمریکا جهت حفظ، استمرار و شکل دهی ترتیبات و معماری مورد نظر منطقه ای و «نظم نوین جهانی» خود شدت یافتن شده است هست. هنگامی که جورج دبلیو بوش رییس جمهور وقت آمریکا طی صحبت در مجمع عمومی شرکت ملل متحد ظهور «نظم نوین جهانی» را اعلام کرد، وی در این توهم بود که ایالات متحده آمریکا پیروز جنگ سرد شده است است.

در حالی که در واقع اتحاد جماهیر شوروی تا حد زیادی به علت پوسیدگی داخلی از هم فرو پاشیده بود. در دنیا کنونی که بازی با حاصل جمع صفر در آن معنی نمی دهد، این غرب نبود که پیروز جنگ سرد شد؛ بلکه این شوروی بود که جنگ را باخته بود. ولی توهم پیروزی غرب و آمریکا موجب شکل گیری ذهنیت و تلاش جهت نهادینه کردن سلطه از طریق مداخلات مکرر نظامی شد. این مداخلات نظامی تقریباً یک بار در سال در دوره ریاست جمهوری بوش (پدر) و حتی کلینتون روی داد. بعضی ممکن است عملیات نظامی عمده تقریباً سالیانه آمریکا طی دهه ۱۹۹۰ در عراق، تهاجم به سومالی، حمله به لیبی، کوزوو و جاهای دیگر در اروپا را در دهه اول بعد از جنگ سرد فراموش کرده باشند؛ همه این عملیات ها بازتابی از میل به ایالات متحده آمریکا جهت استفاده از نیروی نظامی برتر خود در جهت نهادینه کردن برتری موقتی اش در نظم جهانی درهم ریخته بود.

روند استفاده فعال ایالات متحده آمریکا از نیروی نظامی در سال ۲۰۰۱ و با غلبه نو محافظه کاران در واشنگتن به نقطه اوج خود رسید. تراژدی ۱۱ سپتامبر به تهاجم و اشغال تمام عیار افغانستان و سپس حمله به عراق و اشغال آن انجامید. تصادفاً، این دو ماجراجویی نظامی آمریکا موجب نابودی دو دشمن ایران، یعنی طالبان در شرق و رژیم بعث در غرب کشور عزیزمان ایران شد. ولی جهت قضاوت در مورد آن مداخلات، با دیدی آینده نگر و در چشم انداز گسترده منطقه ای، باید بگوییم که این مداخلات، قمارهای سیاسی فاجعه بار و پرهزینه ای بود که به صورت اجتناب ناپذیری موجب بی ثباتی شد و همه کنشگران مشروع منطقه را ترساندن کرد. در فوریه ۲۰۰۳، کمی قبل از حمله آمریکا به عراق، زمانی که به عنوان سفیر و نماینده دائم کشور عزیزمان ایران در شرکت ملل متحد فعالیت داشتم، در جلسه شورای امنیت اظهار کرئم: «با توجه به اوضاع جامعه عراق و کل منطقه، عوامل ناشناخته فراوانی وجود دارد و هیچ طرفی نمی تواند آثار آنها را بطور دقیق محاسبه و آینده نگری کند.

اما یک نتیجه تقریباً قطعی است و آن اینکه، این ماجراجویی حساب نشده در عراق، به گسترش فوق العاده افراط گرایی خواهد انجامید.» این تحلیل بسیاری از همکاران من در دیگر کشورهای منطقه بود، هر چند تعداد کمی از آن ها میل به داشتند آن را علناً بیان کنند. این نحوه استدلال و آینده نگری نیازمند نبوغ خارق العاده ای نبود و صرفاً مبتنی بر محاسبه راحت واقعیت های اساسی کنش و تصویر العمل در منطقه ما بود.

در حال حاضر کاملاً روشن است که این دو قمار شکست خورده ریشه اوضاع های غم انگیز مستمری است که امروز در افغانستان، عراق و سوریه شاهد آن هستیم. آیا با گذشت پانزده سال از حمله به افغانستان، این کشور امروز امن تر از سال ۲۰۰۱ شده است است؟ جدای از خرسندی ناشی از شکست طالبان، این واقعیت باقی است که روح و روان جراحت دیده مردم افغانستان و در نتیجه حس عمیق خشم هم چنان جامعه جنگ زده افغانستان را آزار می دهد. استمرار اوضاع ناامنی و درگیری های داخلی، با عواملی از جمله فقدان سرمایه گذاری جدی در اقتصاد افغانستان ممزوج و در نتیجه منجر به گسترش اقتصاد مبتنی بر قاچاق مواد مخدر شده است هست. نتیجه نهایی تهاجم خارجی، استمرار سیطره خشونت و فعالیت های تروریستی مهار نشده، همراه با تجارت و قاچاق بی رقیب مواد مخدر و تأمین حجم بسیاری از هروئین دنیا بوده که ما در کشور عزیزمان ایران باید با آن مقابله کنیم.

ماجراجویی نظامی در عراق نیز باعث شکل گیری زنجیره ای از حوادث و اوضاع غیرقابل مهار از جمله ظهور و یورش گروه های تروریستی مانند داعش و جبهه النصره و زنجیره ای از خشونت های کاملاً بی سابقه بی رحمانه و وحشیانه آنها در همسایگی ما شده است هست. نمونه های متعدد کارها تروریستی انتحاری در سال های اخیر، از جمله به کارگیری نیروهای نوجوان حتی ۱۴ ساله، به خشم عمیق در میان مردمی اشاره دارد که به شکل تحقیرآمیزی تحت انقیاد اشغال خارجی هستند.

این اوضاع تنها نتیجه یک تلقین ایدئولوژیک و شستشوی مغزی گروهی منزوی از متعصبان نیست. بلکه یک پویش شرکت دهی شده، برخوردار از منابع مالی فراوان، با استفاده از سیستم های ارتباطی نوین و تکنیک های پیشرفته شستشوی مغزی به منظور جذب و آموزش انبوهی از بمب گذاران انتحاری هست. اصطلاح «جاذبه گروه های تروریستی» گیج کننده و برهم زشت ذهن هست؛ چنین موضوعی درک یکسان ما از دنیا مدرن را به چالش می کشد. بسیاری از تحلیل گران راجع به حس عمیق ناتوانی و خشمی که در ابتدا در مسأله هم چنان حل نشده فلسطین ایجاد شد و در دوران اخیر با اشغال خشونت آمیز دیگر سرزمین های عرب و مسلمان شکل گرفته هست، مطالب زیادی نوشته اند. در واقع، ما در این منطقه محصولی را درو می کنیم که بذر آن را دیگران در این سرزمین کاشته اند، و آن درد و زحمت ناشی از پیامدهای طولانی مدت “خطوط کشیده شده است در شن و ماسه” طی یک قرن گذشته است.

ضروری است که از ماجراجویی های نظامی بد فرجام در غرب آسیا یک نتیجه گیری گسترده تر ارایه کنیم و آن اینکه، دوران هژمونی و سلطه طلبی به سرآمده هست. تحولات جهانی در عصر پسا جنگ سرد، به خاص تعدد کنشگران صحنه جهانی، تلاش هر یک از قدرت های جهانی جهت اقدام به عنوان یک قدرت مسلط و هژمون را غیر ممکن ساخته هست، هر چند که این قدرت جهانی در توانمندی نظامی، اقتصادی و معنایی دارای مزیت های نامتقارن باشد. تنها همین واقعیت که کنشگران غیر حکومتی امروزه به کنشگران امنیتی مهم و تعیین کننده تبدیل شده است اند، یک علت مهم جهت فوت سلطه طلبی و هژمونی است.

چنین گرایش های سلطه طلبانه ای بین سال های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۵ هزینه چند تریلیون دلاری جهت مالیات دهندگان آمریکایی و غم و اندوه بسیار و بدبختی و کشتار و ویرانی فراوان جهت ابنای بشر داشته هست. متأسفانه، نتیجه دیگری که همچنان ادامه دارد، تحمیل هزینه های سنگین در شکل خشونت های افراط گرایانه در منطقه ما و فراتر از منطقه هست. امیدواریم که احساسات ملی گرایانه نابجا این تمایلات فاجعه بار سلطه طلبی را مجدّداً احیاء نکند؛ هر چند که ممکن است جاذبه طنین عوامفریبانه این احساسات گزینش کنندگان را فریب دهد. همه کنشگران منطقه ای باید بدانند که همین اوضاع در مورد گرایش های سلطه طلبانه منطقه ای نیز صادق هست. به خاص در غرب آسیا که پیش از این هم هزینه های سنگینی به خاطر تمایلات سلطه طلبانه جهانی دیگر قدرت ها پرداخت کرده هست. انتظار می رود سایر قدرت های منطقه جهت پذیرش این خصیصه مهم دوران کنونی که همانا ناکارآمدی سلطه گری و سلطه پذیری هست، با کشور عزیزمان ایران همراه شوند.

عناصر داخلی

چنانچه جهت فهم اوضاع جوامعی که دچار درگیری و خشونت هستند، صرفاً به عوامل خارجی تمرکز کرده یا بر نظریه های توطئه ای اتکا کنیم، راه به صواب نبرده ایم. حقایق مشخص و مشهود اطراف ما کافی است: جوامع در حال توسعه با تهاجم و اشغال دچار شکاف شدند، روندهای توسعه ای آن ها با مانع مواجه شد، فقر در آن ها در حال گسترش و وخیم تر شدن هست، پیامدهای منفی فقر جهت بافت اجتماعی، مشتمل بر بیکاری گسترده و چشم انداز ضعیف جهت آینده ای بهتر و سالم تر، همگی به محیط اجتماعی ناسالمی اشاره دارند که زمینه را جهت تولید و تکثیر اشکال متفاوت بیماری های اجتماعی و خشونت سیاسی فزاینده و خودافزا فراهم و بارور می کنند.

ناکارآمدی دولت

مهم ترین عنصر داخلی موزاییک پیچیده پیش روی ما، ناکارآمدی شرکت و نظام دولت در پاسخگویی و تأمین درخواست بنیادین توده مردم جهت برخورداری از کرامت هست. واقعیت آن است که بعضی از شریرترین بمب گذاران انتحاری از مرفه ترین جوامع غرب آسیا و بعضی از خانواده های دارای شرایط نسبتاً خوب آمده اند.

داستان کامل عوامل اتفاق یازده سپتامبر را همه می دانیم؛ از ۱۹ نفر عوامل این حادثه، ۱۵ نفر از عربستان سعودی، ۲ نفر از امارات متحده عربی و یک نفر از مصر و لبنان بودند. بنابراین، به نظر می رسد فقر و محرومیت نمی تواند همه چیز را توجیه کند. لذا سؤال را این گونه مطرح می کنم که آیا افرادی با برخورداری از تمکن مالی و رفاه به افرادی با رفتارهای «غیر عقلانی» و در حد «جنایت کاران» تبدیل می شوند. جهت تحلیلگرانی که تلاش می کنند موج بی سابقه خشونت های به ظاهر بی معنی در منطقه ما را تبیین کنند، علت اولیه و درونی موضوع، ناکارآمدی تاریخی شرکت و نظام دولت در پیگیری و تصویر العمل مؤثر به تمایلات بنیادین مردم خود است.

درک منطق ذاتی شورش توده های محروم در برابر دستگاه دولتی غیر پاسخگو و ناکارآمد در غرب آسیا چندان سخت نیست؛ شورش علیه تمامیت نظام دولتی و ناتوانی نظام دولتی جهت پیگیری به نیازهای اساسی و خواسته های مردم ریشه عنوان هست. این امر قطعاً می تواند در چارچوب ناتوانی مأیوس کننده دنیا اسلام جهت حل و فصل اوضاع فلسطین درک و تجزیه و تحلیل شود. ولی مسأله صرفاً به این عنوان محدود نمی شود. در مورد کاستی های نهادین این جوامع در ارتباط با چالش های جاری و کنونی بسیار می توان گفت و نوشت، ولی این عنوان بحث ما در این نوشتار نیست، مگر تا جایی که این مسایل به دو مسئله افراط گرایی و تروریسم ارتباط پیدا کنند.

تلاش جهت انحراف

احساس ناامیدی و افسردگی در جوانان موقتاً و به صورت ماهرانه به وسیله عوام فریبان افراطی و حامیان مالی آن ها به شکل خشونت های بی منطق و وحشیانه علیه مردم بی گناه منحرف شده است هست؛ ولی در نهایت این خشم بنیادهای دولت های منطقه را نشانه گرفته هست. لذا، تلاش بعضی دولت ها جهت خنثی کردن این ترساندن داخلی و حیاتی از طریق فرافکنی و منحرف کردن خشم اجتماعی به سمت دشمن های جعلی خارجی اشتباهی خطرناک است.

همانطور که پیش تر هم اشاره شد، بعضی از دولت های منطقه به تحریک، تسلیح و تأمین مالی گروه های افراط گرا مانند داعش و النصره روی آورده اند و از این گروه ها جهت جنگ های نیابتی در سوریه، عراق و جاهای دیگر استفاده می کنند. گرچه این راحت لوحی متوهمانه به کشتار صدها هزار نفر انجامیده است ولی یقیناً منجر به نتیجه «مطلوب شان» یعنی «نابودی سوری ها و افراط گرایان به وسیله یکدیگر در معرکه سوریه» نشده و نخواهد شد. در عوض، هیولاهایی ایجاد شده است که نه تنها از طریق خون ریزی نابود نمی شوند، بلکه در واقع منشتر شدن تصویرهای کارها خشونت آمیز خود به جذب و استخدام مزدوران تازه می پردازند. و از هم اکنون، خشم واقعی خود را با گزیدن دستانی که آن ها را تغذیه کرده و پرورانده اند، نشان داده اند.

ایدئولوژی حذف

فراتر از ناکارآمدی، بی توجهی و عدم پاسخ گویی دستگاه دولتی و تلاش جهت انحراف تمرکز از سوی آن دولت ها، یک عنصر شبه ایدئولوژیک مبتنی بر تفرقه، نفرت و طرد و از بین بردن «طرف دیگر» وجود دارد. این ایدئولوژی به خبر حقیقی و اصیل اسلام – آن گونه که در کتاب قرآن و سنت پیامبر (ص) منعکس شده است است – هیچ ارتباطی ندارد. متأسفانه، در درون جامعه مسلمان، ایدئولوژی مبتنی بر مفهوم «تکفیر» یا طرد وجود دارد که در تضاد با آموزه های بنیادین قرآنی است.

گروه های تکفیری مشمول بر القاعده، طالبان، داعش، النصره و دیگر گونه های تازه کوچک تر، به طور کامل و با گشاده دستی به وسیله دلارهای نفتی تأمین مالی می شوند که به آسانی قابل ردیابی هستند. چنین کاری از طریق شبکه ای از مساجد و مدارس مذهبی هم در جوامع مسلمان و هم در جاهای دیگر در گستره جهانی اجرا و پیگیری شده است هست. چنین ترویج و نشر گسترده از نفرت در سطح جهانی طی حدود چهار دهه گذشته به عنوان اسلام به اصطلاح «میانه رو» جهت مقابله با کشور عزیزمان ایران «رادیکال» به دنیا و به خاص به ایالات متحده آمریکا و متحدان آن، فروخته شده است هست. به عبارت دیگر، این روند نه تنها به وسیله ایالات متحده آمریکا و متحدان غربی آن تحمل شده، که حتی ترویج و حمایت نیز شده است است.

با وجود این، در نتیجه شدت یافتن تنفر مردم از ماجراجویی های نظامی و مداوم ایالات متحده آمریکا در افغانستان و عراق و هم چنین سرخوردگی گسترده مردم به خاطر بن بست های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی داخلی در غرب آسیا و فراسوی آن، تلقی انحرافی و تکفیری از اسلام شیوع و گسترش یافت. در نتیجه این روند، عوام فریبان این قرائت اشتباه و منحرف از اسلام را تزریق کرده و از آن مجموعه ای از گروه ها و نیروهای شرکت یافته درست کردند که بعضی از آن ها توانمندی نظامی قابل توجهی نیز یافته و با استخدام بقایای بعثی ها در عراق از یک سو و بهره گیری از شبکه ای گسترده جهت جذب افراد از میان اقلیت های مسلمان به حاشیه رانده شده است در غرب اهداف خود را به پیش برده اند. روند خود افزای تناوب کنش و واکنش، ترساندن فوری و قریب الوقوع را به داخل جوامع پیشرفته و دموکراتیک کشانده در حالی که دولت مردان آنها تصور می کردند در برابر چنین پدیده ای مصون هستند. به همین علت و تحت این شرایط، معضل چرکینی که به نظر بعضی تنها با منطقه، شرایط محلی و فرهنگ مشخصی پیوند داشت، خود را بر جامعه بین المللی به عنوان یک منبع ترساندن فعال و گسترده، از شرق تا غرب آسیا، شمال آفریقا، اروپا، و حتی شمال امریکا تحمیل کرد.

عامل منطقه ای

امروزه به روشنی یک عنصر منطقه ای نیز در خشونت های افراط گرایانه فعلی، به خاص در عراق و سوریه وجود دارد. سقوط صدام حسین و ظهور یک دولت منتخب مردمی در عراق نگرانی هایی را در بعضی از کشورهای منطقه نسبت به عوض کردن موازنه در غرب آسیا به نفع کشور عزیزمان ایران ایجاد کرد که حداقل از دید آنها نیاز بود با هر هزینه ای چنین روندی معکوس شود. القاعده عراقی، به رهبری الزرقاوی، در یک ازدواج مصلحتی با ژنرال های باقی مانده از حزب بعث به رهبری عزت ابراهیم الدوری، بی ثباتی و خشونت را در عراق بعد از صدام دامن زدند. مدتی بعد این ائتلاف در شکل داعش و گروه های مشابه دیگر ظهور یافت.

حمایت آشکار بعضی کشورهای منطقه ای که اتفاقاً متحدان غرب هستند، از این نیروها را نمی توان نادیده گرفت. این نگرانی بعد از سقوط حکومت های «دوست»، مشخصا در شمال آفریقا و قیام در یمن شدت یافتن و به وحشت تبدیل شد. آنچه بعد از آن روی داد فراتر از عراق رفت و بدبختی و خون ریزی را به بحرین، سوریه و یمن کشانده، آماده غرق کردن افغانستان و آسیای میانه هست. بدون آنکه بخواهیم مسببان یا خطاکاران را مشحص کنیم باید بگوییم زنجیره ای از کنش و واکنش، در ترکیب با سایر رویدادها و بیانات خاص به نفع تروریست های افراط گرا شد و خطر شدت یافتن تحولات و حتی منازعه را ایجاد نمود.

در جستجوی راه حل های پایدار

وجود ترساندن و ماهیت به ظاهر سخت و محکم آن — همان گونه که اوضاع عراق و سوریه به وضوح نشان می دهد — منجر به آگاهی رو به رشد جمعی در سراسر دنیا — هر چند به درجات متفاوت — و نیز اجماع فزاینده سیاسی بین المللی در زمینه نیاز فوری جهت مقابله با این پدیده و ترساندن شوم شده است است.

ایران که خود قربانی تروریسم از آغازین روزهای شروع انقلاب اسلامی هست، به ضرورت تصویر العمل قاطع، فراگیر و جمعی منطقه ای و بین المللی در برابر این ترساندن و شرایط تمهید کننده آن باور دارد. ابتکار «گفتگوی تمدن ها» که در سال ۱۹۹۸ — قبل از اتفاق یازده سپتامبر و فراگیر شدن مفهوم «برخورد تمدن ها» در میان عموم مردم — به وسیله کشور عزیزمان ایران پیشنهاد شد و ابتکار «جهان علیه خشونت و افراط گری» (WAVE) که به وسیله رییس جمهور روحانی در سال ۲۰۱۳ پیشنهاد شد و هر دو به تأیید مجمع عمومی ملل متحد رسیده اند، با درک صحیح و به هنگام شرایط اجتماعی، فرهنگی و جهانی که منجر به شکل گیری و گسترش خشونت افراط گرایانه می شوند، ارائه شدند. موفقیت در این زمینه به همکاری تمام کنشگران، در هر دو سطح منطقه ای و بین المللی بستگی دارد.

در بعد منطقه ای، تهاجم صدام حسین علیه کشور عزیزمان ایران در شهریور ۱۳۵۹ و جنگ تحمیلی پر هزینه ۸ ساله بعد از آن به همه در منطقه خلیج فارس این درس بزرگ را آموخت که نباید وارد یک منازعه نظامی دیگر شوند. کشور عزیزمان ایران بسیار امیدوار بود که همسایگانش از جنگ کشور عزیزمان ایران و عراق آموخته باشند که هیولایی که آن ها جهت از بین بردن یک دشمن جعلی ساخته بودند به کابوس خودشان تبدیل شد؛ هر چند که ظاهرا آنها این درس را فرا نگرفتند. این جنگ، هم چنین ضرورت ایجاد ترتیبات و سازوکارهای امنیت منطقه ای را نشان داد و این مهم در بند ۸ قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت ملل متحد که جنگ کشور عزیزمان ایران و عراق را آخر داد، گنجانده شد که همچنان جهت ایجاد همکاری های امنیتی منطقه ای کارآمد است.

گرچه گروه هایی مانند داعش و شاخه های آن باید به طور مؤثری تضعیف شده است و شکست داده شوند، ترمیم و بازسازی جدی و معنادار صلح و ثبات در غرب آسیا و به خاص منطقه خلیج فارس، به پذیرش مجموعه ای از اصول یکسان جهت فهم متقابل و همکاری های امنیتی منطقه ای و دسته جمعی پیوند خورده است.

تاریخ و نمونه های مشخص در مناطق دیگر — به خاص در اروپا و آسیای جنوب شرقی — به ما می آموزد که کشورهای منطقه ای به غلبه بر اوضاع فعلی تفرقه و تنش و حرکت جایگزین در مسیر شکل دادن به یک سازوکار کارآمد، متعادل و واقع بینانه منطقه ای نیازمند هستند؛ سازوکاری که می تواند با یک مجمع گفتگوی منطقه ای شروع شود. چنین مجمعی باید مبتنی بر اساس اصول کلی آشنا شده است و اهداف مشترک، مشخصاً احترام به حق حاکمیت، تمامیت ارضی و استقلال سیاسی تمام کشورها، تغییرناپذیری مرزهای بین المللی، عدم دخالت در امور داخلی دیگران، حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات، ممنوعیت ترساندن یا استفاده از زور، و نیز ترویج صلح، ثبات، پیشرفت و رفاه در منطقه باشد. چنین مجمعی می تواند به ترویج درک و تعامل در سطوح حکومتی، بخش شخصی و جامعه مدنی یاری کند و منجر به توافق در طیف گسترده ای از مسایل، از جمله تدابیر اعتماد ساز و امنیت ساز؛ مبارزه با تروریسم، افراط گرایی و فرقه گرایی، تضمین آزادی کشتیرانی و جریان آزاد نفت و سایر منابع و حفاظت از محیط زیست شود.

این مجمع گفتگوی منطقه ای در نهایت می تواند باعث توسعه ترتیبات رسمی تر همکاری امنیتی و عدم تجاوز شود. در حالی که این گفت وگو باید به ذی نفعان مرتبط منطقه ای واگذار شود، چارچوب های نهادی موجود جهت گفت وگو و به خاص شرکت ملل متحد نیز می توانند جهت تحقق این نشانه استفاده شوند. نقش منطقه ای جهت شرکت ملل متحد که پیش از این در قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت آینده نگری شده است هست، می تواند به کم کردن دغدغه ها و نگرانی ها، به خصوص نزد کشورهای کوچک تر، تمهید تضمین ها و سازوکارهایی جهت حفظ منافع مشروع جامعه بین المللی و پیوند هر گونه گفتگوی منطقه ای با مسایلی که ذاتاً فراتر از مرزهای منطقه می روند، کمک کند.

اصلاح ادراکی

تفکر و تعمق در دلایل بنیادی اوضاع های متفاوت در منطقه غرب آسیا — جهت مثال در سوریه یا در یمن — از جمله چرایی و چگونگی تحول اوضاع های جاری، خارج از حیطه بررسی این نوشتار هست. با این حال، درک دلایل، عوامل و سیاست هایی که به توسعه و ظهور این شرایط غم انگیز کمک کرده هست، نباید سخت باشد. همان گونه که یک سیاست مدار آمریکایی زمانی گفته بود، «هر کسی محق است عقیده ای جهت خود داشته باشد، ولی نمی توان واقعیات را جهت خود تولید کرد.» واقعیات در معادلات منطقه غیرقابل تردید هستند و وقت آن است که همه قبل از تلاش جهت برطرف مشکل، بر روی واقعیات توافق کنند.

با بهره مندی از تجربه گذشته و با نگاهی به اوضاع گسترده تر جهانی، مورد نیاز است دو نگاه متضاد جهت بررسی بحران های منطقه ای و بین المللی به طور کامل شناسایی و تفکیک شود: ذهنیت با حاصل جمع صفر در برابر ره یافت با حاصل جمع غیر صفر. در دنیای جهانی شده است که در آن همه چیز از محیط زیست تا امنیت جهانی شده، تقریباً غیر ممکن است که به هزینه دیگران بتوان دستاوردی داشت. ره یافت های با حاصل جمع صفر به برآیندهای با حاصل جمع منفی منجر می شوند. به عبارت بسیار ساده، باید بین سناریوی «باخت – باخت» در برابر سناریوی «برد – برد» یکی را گزینش کرد. هیچ حد وسطی وجود ندارد.

در نتیجه، منازعه در عراق، سوریه، یمن و بحرین راه حل نظامی ندارد. من نمی توانم با صراحت زیاد بر این عنوان تأکید کنم. این منازعات به راه حل سیاسی، مبتنی بر ره یافت با حاصل جمع مثبت نیاز دارند که در آن هیچ کنشگر اصیل – طبیعتاً به غیر از کسانی که خشونت افراطی را هدایت و رهبری می کنند – از این فرآیند از بین بردن یا به حاشیه رانده نشوند. متأسفانه، چنین حکمی در حرف راحت تر از عمل در دنیای واقعی، یا حتی در باور هست. با وجود این، ممکن است به منطق این حکم پناه ببریم که «هر جا که اراده ای باشد، راهی وجود دارد.»

تحولات مثبت در لبنان جهت گزینش رییس جمهور جدید، بعد از دو سال طولانی منازعه تلخ سیاسی و هم چنین تحول اخیر در شرکت اوپک که در آن تمام طرف ها جهت رسیدن به یک راه حل دارای منفعت متقابل، اختلافات خود را کنار گذاشتند – یا به عبارت دقیق تر از یک برآیند کاملاً فاجعه بار جلوگیری کردند – یک درس سیاسی راحت ولی مهم را به نمایش گذاشت: طرف های ذی نفع، انتظارات حداکثری — با حاصل جمع صفر — خود را به نفع یک مصالحه کارآمد رها کردند. با نگاهی به موقعیت های دیگر، به خاص در سوریه و یمن، می توان از تجربه مردم لبنان آموخت و امیدوار بود که مجموعه روند سیاسی – که تعاملی همراه با بده بستان و روندی مستلزم مصالحه و فراگیر بودن است – می تواند به کشتار دهشتناک جاری آخر دهد. هر چه سریعتر در این زمینه اقدام کنیم، بهتر است.

با وجود دشواری های هر بحران، هر لحظه امکان هایی جهت کاوش و در نهایت رسیدن به نتیجه ای که جهت همه طرف های درگیر قابل قبول باشد، وجود دارد. یا به صورت صریح تر، هر لحظه راهی جهت «رسیدن به توافق» وجود دارد. ولی جهت انجام این کار، تعریف مسأله نیازمند بررسی دوباره هست. هنگامی که یک مسأله از نظر حاصل جمع غیر صفر تعریف شد، بااهمیت ترین گام به سوی حل و فصل آن برداشته شده است هست. چالش در درجه اول ماهیتی شناختی و ادراکی دارد. هنگامی که کنشگران آماده کنارگذاردن پیش داوری های خود باشند و متفاوت فکر کنند، سیاست ها و کارها مناسب نیز به دنبال خواهند بود.

واژه های کلیدی: خشونت | جنگ جهانی | افراط گرایی | عملیات نظامی | اخبار سیاسی و اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs